دنيايی که می بينيم يا می پنداريم که ميبينيم؛ تنها تفسيريست متکی بر نياز ها و خواست های آدمی.
منطقی کردن، عقلانی کردن، توجيه کردن و ... وسيله و ابزاری اند برای این تفسير.
 
 
پ ن: بر گرفته از قطعه ای از کتاب اراده قدرت اثر نيچه، ترجمه زنده ياد دکتر مجيد شريف. 
 
 

 
اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می‌رسند و نظری بر گذشته می‌افکنند، درمی‌یابند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیسته‌اند و با حیرت مشاهده می‌کنند که آنچه بی‌اعتنا از کنارش گذشته‌اند و لذتی از آن نبرده‌اند، همان زندگی‌شان بوده است؛ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده‌اند.
 

پ ن: برگرفته از كتاب: جهان و تأملات فيلسوف؛ آرتور شوپنهاور؛ برگردان رضا ولي ياري؛ چاپ نخست؛ تهران ۱۳۸۶.  
   
 

 
بيشتر ما آدم ها چندين نوع کارکتر يا شخصيت داريم:
شخصيتی که برای عموم به نمايش می ذاريم. شخصيتی که واقعا داريم. شخصيتی که خيال می کنيم داريم. شخصيتی که دوست داريم داشته باشيم (بيشتر در دنيای مجازی بروز می ديم). شخصيتی که دوست دارند که داشته باشيم و نقشش رو ایفا می کنيم ...  
 
 
پ ن : ماه پشت ابر نمی مونه و آدم ها با گذشت زمان شخصيت واقعی خودشون رو آشکار می کنن و نمی تونن برای مدت طولانی پنهانش کنن و نقش بازی کنن
 
 

 
شايد نسبت موفقيت در زندگی، با ميزان رعايت معيار های اخلاقی و انسانی، نسبت عکس داشته باشه! و بهتر باشه پارامتر های موفقيت رو بجای اینکه در ميزان خلاقيت، پشتکار، شعور و ... بيابيم! در رياکاری، خودخواهی، جاه طلبی و ... جستجو کنيم!  فرقی هم نميکنه؛ که این انسان موفق، تريپ روشنفکر باشه يا پيشونی از فرط ایمان سياه کرده باشه!  
 
 
پ ن: تعريف موفقيت نسبی ست، این نوشته هم مطلق نيست. هميشه جا برای استثنا هست.  
 

 
اگر کسی هیچ یک از مرزهای محاسباتی را نپذیرد و بپندارد که همه محاسبات ما غیرقطعی است و نمی شود به هیچ یک از آنها اعتماد کرد، شاید بگوییم که دیوانه است. ولی آیا می توانیم بگوییم که بر خطاست؟ نه این است که او فقط به نحوی متفاوت واکنش نشان می دهد؟ ما به محاسبات اعتماد می کنیم، او نمی کند. ما مطمئنیم، او نیست.
 
 
پ ن: برگرفته از کتاب در باب یقین، اثر ویتگنشتاین، ترجمه مالک حسینی، نشر هرمس.