هيچ وقت مثل امروز به این شدت احساس نکرده ام فاقد ابعاد مخفی ام، محدود به تنم هستم! محدود به افکار سبکی که چون حباب از آن بالا می روند. ياد بود هايم را با زمان حالم بنا می کنم. من به درون زمان حال رانده و وانهاده شده ام! بیهوده سعی دارم به گذشته بپيوندم، نمی تنوام از خودم بگريزم.
 
 
پ ن: برگرفته از صفحه صد و نهم کتاب تهوع، اثر ژان پل سارتر، ترجمه امير جلال الدين اعلم، نشر نيلوفر.
 
 

 
توی خونه، يه دونه آينه بيشتر ندارم، اونم داخل دستشويی!
يک ساله می خوام جاشو يه ذره تغيير بدم، کمی بالاتر نصبش کنم تا مجبور نباشم برای ديدن صورتم، خودمو خم کنم. اگه روزی بخوام چهره خودمو تصورم کنم، ناخودآگاه خودمو يا در حال مسواک زدن يا اصلاح صورت تصوّر می کنم!
 
 
پ ن: آهنگی که يه زمانی معتادش بودم.
 

 
قانون سوم نيوتن يه جور هايی شامل رفتار های روزمره ما در زندگی هم ميشه، يعنی رفتار های ما يا کنش هستن يا واکنش!
اسپينوزا معتقد بود اگه کنشی از ما سر بزنه چون پای اراده درميونه نشانی از اختيار در زندگی ست، از طرفی خيلی وقتا تحت تاثير عواملی خارج از حيطه اختيار، مجبور به واکنش ميشيم پس هر واکنشی نشانی از جبره.
تا اینجاش مفهوم و واضحه، مشکل وقتی نمود پيدا می کنه که بخوايم بدونيم کدام يک از رفتارهامون کنشه، کدام يک واکنش! مثلا عاشق شدن، کنشه يا واکنش؟ جبره يا اختيار؟
البته ناگفته نمونه اسپينوزا نتيجه گرفته بود که اکثر رفتار های انسانی واکنشی به اتفاقات پيرامونه.
 
 
پ ن: راستی اینارو گفتم تا فقط يه چيزی گفته باشم، چه فرقی می کنه که بدونيم کدام رفتارمون کنشه کدام واکنش! اصلا مجبوريم يا مختار! دليلی نداره زندگی ساده رو پيچيده کنيم.