Metaphor

 
هميشه عاشق ابهام و پيچيدگی بودم، خصوصا ابهامی که در قالب استعاره در يک نوشته، اثر هنری، فيلم سينمايی يا .... وجود داشته باشه. فکر می کنم کمی پيچيدگی و ابهام توام با ظرافت، به زيبايی اثر (هنری يا ادبی)  کمک شايانی بکنه!
شايد به همین دليل باشه که از پند و اندرز دادن مستقيم يا نتيجه گيری های مستقيم نويسنده ها در آثارشون خوشم نمياد! دوست دارم، يک نويسنده يا هنرمند، مخاطب رو در نوع برداشتی که از اثر داره آزاد بذاره، در حقيقت با این کارش به شعور مخاطبینش احترام مضاعف گذاشته. احترامی که این روز ها حداقل در آثار سينمايی ما جاش خاليه و بخاطر فروش بيشتر و منافع مالی، مخاطبين احمق فرض شدن!
 

منافع فردی

 
آقايون، زنان روسپی رو کثيف و فاسد می دونن و این عمل رو تقبيح می کنن! ولی اگه پاش بيوفته با پرداخت مبالغی يا هر شرايط ديگه ای با این زنان همبستر می شن!
خانوم ها،  همواره برابری حقوق زن و مرد رو فرياد می زنن و برای بدست آوردن این حقوق کوتاه نميان! در همين راستا، مردان چندهمسری رو به شدت محکوم می کنن! ولی اگه شرايطش پيش بياد با مرد متاهلی که خوشتيپ و پولداره رابطه برقرار می کنن و ازدواج می کنن!
شب ها بعد شام دور هم کنار خانواده يا دوستان می شينيم و راهکار های کلان سياسی، فرهنگی و اقتصادی ميديم و هر چيزی رو به چالش می کشيم! ولی صبح که از خواب پا ميشيم حتی قوانين ساده اجتماعی، شهرنشينی،  رانندگی و ... رو ناديده ميگيريم و رعايت نمی کنيم!
هميشه حقوق اجتماعی رو فرياد می زنيم ولی در عمل منافع فردی رو به منافع اجتماعی ترجيح می ديم.