زندگی پر از تضاد هايی هستش که لازم و ملزوم هم هستن، شايد به ظاهر از هم دور بنظر بيان ولی در باطن يک ريشه مشترک دارن. کيهانشناسان چين باستان، جهان رو در پيوندی مابين يين (yin) و يانگ (yang) می دونستن. در واقع يگانگی و پيوندی از تضاد ها; همچون روز و شب، تابستان و زمستان، مرد و زن و يا حتی خالق و مخلوق! دو اصل متضاد ولی مکمل و همواره در گردش و دگرگونی!
يين، يانگ رو و يانگ، يين رو به درون خود می کشونه و در اثر این دگرگونی، يين به يانگ و يانگ به يين مبدل ميشه. به عبارت ديگه این دو سرچشمه دگرگونی و نماد های آفرينش هستن. نماد تائوسيم هم بر گرفته از همين تفکر هستش.
به قول کنفسيوس « همچون رود خانه ای جاری، سراسر گيتی جريان پيوسته شب و روز ست. »
اگه به ندای انا الحق منصور هم دقت کنيم، اشاره بر يگانگی آفريننده و دريافتگر در همين سير دگرگونی داره.