شايد نسبت موفقيت در زندگی، با ميزان رعايت معيار های اخلاقی و انسانی، نسبت عکس داشته باشه! و بهتر باشه پارامتر های موفقيت رو بجای اینکه در ميزان خلاقيت، پشتکار، شعور و ... بيابيم! در رياکاری، خودخواهی، جاه طلبی و ... جستجو کنيم!  فرقی هم نميکنه؛ که این انسان موفق، تريپ روشنفکر باشه يا پيشونی از فرط ایمان سياه کرده باشه!  
 
 
پ ن: تعريف موفقيت نسبی ست، این نوشته هم مطلق نيست. هميشه جا برای استثنا هست.  
 

 
اگر کسی هیچ یک از مرزهای محاسباتی را نپذیرد و بپندارد که همه محاسبات ما غیرقطعی است و نمی شود به هیچ یک از آنها اعتماد کرد، شاید بگوییم که دیوانه است. ولی آیا می توانیم بگوییم که بر خطاست؟ نه این است که او فقط به نحوی متفاوت واکنش نشان می دهد؟ ما به محاسبات اعتماد می کنیم، او نمی کند. ما مطمئنیم، او نیست.
 
 
پ ن: برگرفته از کتاب در باب یقین، اثر ویتگنشتاین، ترجمه مالک حسینی، نشر هرمس.
 
 

 
بعضی روزا نميشه گفت: امروز؛ آخرين روز از زندگی گذشته ست، يا اولين روز از بقيه زندگی. فقط ميشه گفت: بعضی وقتا، زندگی اونطوری که انتظارشو داری پيش نمی ره!