این تن هايی که به سختی محدودند و حرف می زنند و چشمانشان می درخشند؛ چه چيز بيشتر ترا به آنها مربوط می کند؟! تو با آنها متجانس نيستی و به همين مناسبت این پرسش را در تو بر انگيخت!
همه چيز وهم است؛ خانواده، دفتر اداره، دوست، کوچه و همچنين دورترين و نزديکترين زن، همه اش فريب است. نزديکترين حقيقت آنست که سرت را به ديوار زندانی بفشاری که در و پنجره ندارد.
پ ن: يادداشت هايی از کافکا درباره دوستان و اطرافيانش، برگرفته از کتاب پيام کافکا به قلم صادق هدايت.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:29 PM توسط بيقرار