در کارگاهِ نجاری در حال چکش زدن به میخ هستیم، که ناگهان چکش می شکند. ما تا پیش از این
غرق در فعالیتمان بودیم و درکی از محیط نداشتیم، آنچه ما را خود آگاه می سازد گسستن تار و پود ریتم تکراری و یکنواخت زندگی ست.
پ ن ۱: تمثيلی از مارتین هایدگر در بيان روزمرگی انسان و تکرار روزهایی که بر اساس تعریف ثابت ما از زندگی ساخته شده و تنها حوادثی که بر مبنایی غیر منتظره تعریف شده، گهگاهی ما را از این زندان خود ساخته آزاد می کنه.
پ ن ۲: برگرفته از مقاله روزمرگی انسان معاصر، گسست آرمان و حقیقت (با نگاهی به آراء هایدگر)، فرشاد نوروزی.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 3:22 AM توسط بيقرار