اگه تعصب رو کنار بذاريم، ميبينيم زندگی جمعی ما همونطور که خيلی مزايا داره بی مشکل هم نيست! توی جامعه ما، فرد يا عضو جامعه به تنهايی ضعيف و شکننده ست و نيازمند حمايت جمع، مثه خيلی از جوامع شرقی، فرديت تحت تاثير گروه يا جمع هستش. در چنين جامعه ای ادامه حيات منوط به اطاعت افراده. جامعه هم در پی حفظ بقای خودش. در این جامعه ميزان قدرت و بقای جامعه به افراد برجسته يا پايه گذاران اون جامعه وابسته ست، بنابرين بقای این افراد برای اجتماع ضروری ست، در نتيجه جامعه نيازمنده این افراد شاخص رو حتی بعد مرگشون حفظ کنه و این امر باعث رشد و ترويج مرده پرستی در جامعه ميشه. از طرف ديگر افراد این جامعه هم نگران سرنوشت خودشون هستن و هم ناتوان از بدست گرفتنش، از این رو به خرافات، سحر، جادو و امثال اون پناه ميارن ... 
هنری برگسون این گونه جوامع رو جامعه بسته با عقايد ساکن و ایستا ناميده. هر چند با همه این مشکلات، بشخصه جامعه گروهی شرقی رو به جوامع فردگرای غربی ترجيح ميدم.