خيلی وقتا به خودم می گم؛ شايد با ظهور این همه روشنفکر که مدام افکار روشنفکرانه از مغزشون تراوش می کنه و به گمان خودشون تمام مسائل و پيچيدگی های دنيا رو حل کردن و پاسخ گفتن، ابوالهول وفای به عهد کرده و خود رو به گرداب انداخته! يا شايدم از دست این همه روشفکرنما خسته شده و خودشو به گرداب انداخته، واسه همينه روزگار اینقدر تاريکه!
پ ن: ابوالهول يا اسفينکس از اساطير افسانه های مصر باستان و مظهر آفتاب و روشنايی بود. در افسانه های مصر باستان اومده که ابوالهول معما های فلسفی طرح می کرد و کسانی که موفق به حل معمای او نمی شدند رو می کشت. ابوالهول عهد کرده بود اگر کسی معما هاشو حل کنه، خود رو به گرداب می اندازه. معما های ابوالهول به گونه ای بود که به ما نشون ميداد؛ ساده ترين مفاهيمی که به آگاهی از اون اطمينان داريم، می تونه تاريک ترين نقطه از افکار ما باشه.
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ ساعت 9:31 PM توسط بيقرار