يلدا
امشب شب يلدا هستش، شبی که واسه من خيلی معنا داره، يادمه کوچيک که بودم عاشق این شب بودم، هم واسه خوراکي هاش هم واسه دور هم بودناش و از همه مهمتر تولدم! اون روز ها دور هم بوديم و از اینکه يک سال بزرگتر شدم، خوشحال بودم، مثه همه بچه هايی که دوست دارن هرچه زودتر بزرگ بشن.
امّا از همه اینا فقط يه خاطره مونده! در این سال های اخير، شب يلدا تنها ياد آور تنهايی و غربت بوده و اینکه يک سال به عمری که نميشه متوقفش کرد اضافه شده! ولی امسال خيلی بهتر بود، مصادف شدن شب يلدا با تعطيلات آخر هفته که پيش در آمدی برای شروع تعطيلات زمستانی هم شده باعث شد تا تنها نباشم و دوستان به نوعی جای خالی خانواده رو پر کردن.
شب خوبی بود و احساس رضايت می کنم واسه همين ، این آهنگ رو به خودم تقديم می کنم.
پ. ن: خيلی وقت بود خودم رو فراموش کرده بودم.
