مدتی پيش جايی خونده بودم، يونسکو به پاس خدمات شيخ بهايی به علم نجوم، سال 2009 رو سال نجوم و شيخ بهايی نام گذاری کرده. این بهانه ای شد تا يادی از این فيلسوف و رياضيدان بزرگ داشته باشم، البته شيخ بهايی همونقدر که فيلسوف و منجمی توانا بود، شاعر و عارف بزرگی هم بود.

به عقيده من، شعر تمنّای وصال، يکی از شاهکار های اون بزرگوار بوده:

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه


رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه


روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه


هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه