كمك فوري براي نادرشاه
مشغول خوندن مطالب يک سايت خبری ایرانی بودم، که به متنی بر خوردم پر از واژه های نا آشنا که درک معانی اون برای من خيلی سخت بود! فکر ميکنم برای يک سايت خبری که مخاطبين عام داره، خيلی حياتيه تا با ساده و شيوا سخن گفتن، منظورشو به مخاطبين برسونه. همين شد که ياد يک حکايتی افتادم.
آقای اسکندر دلدم در کتاب هزار دستان نقل می کنه: نادر شاه افشار پس از شكست از عثماني به ميرزا مهدي خان منشي خود گفت : از سركردگان ولايت كمك بخواه تا فورا به ياري ما بشتابند!!! او هم همان طوري كه رسم منشيان متملق و چاپلوس آن روزگار بود، در نامه اي اشاره كردكه : به اردوي كيوان شكوه چشم زخمي وارد آمده ! الي آخر ....... وقتي نامه را براي نادر خواندن، سخت عصباني شد و فرياد زد : اين حرف ها چيست ؟ بردار بنويس : فلان ...... خواهر و مادرتان را پاره كردند، هر چه ممكن است زودتر خودتان را برسانيد!!!