ميان وحدت و فرديت، اراده کردن و مجبور شدن، زندگی و رنج کشيدن، يک تناقض نهفته ست. تناقضی که زايش يک تراژدی ست. تراژدی ای که گواهی ست بر نياز زندگی به يک توجيه. توجيه ای برای رستگاری از رنج کشيدن.
 
 
پ ن:  برگرفته از کتاب نيچه و فلسفه اثر ژيل دلوز صفحه ۳۲. 
 

 
من با آزادی موافقم؛ مخالفت زمانی شروع ميشه که از آزادی «ديگران» صحبت کنم.
من با انتقاد موافقم؛ مخالفت زمانی شروع ميشه که «من» زير تيغ نقد قرار بگيرم.
ای کاش به اندازه نيمی از آنچه ديگران رو مواخذه می کرديم، خودمون رو هم مواخذه می کرديم.
ای کاش به اندازه نيمی از آنچه حق و حقوق خودمون می دونيم، این حق رو برای ديگران هم قائل بوديم.
تفاوت بين «من» و «ديگران» رو ميشه در يک زندگی مشترک، يک جامعه يا حتی فراتر و در روابط بين المللی مشاهده کرد. 
 

 
يونگ؛ اعماق وجودی انسان رو به کهکشان تشبيه کرده. وی سفر به دنيای درونی انسان و طی کردن این مسير پيچيده و تودرتو رو سخت تر از سفر به فضا و درنورديدن کهکشان ها می دونست.
گويا ميزان کشف پيچدگی های دنيای درون، با ميزان دلبستگی به دنيای بيرون، نسبت عکس داره! آدم هرچه بيشتر به اعماق وجود خودش نفوذ کنه، بيشتر بدنبال سادگی و فرار از تجملاته. چقدر سخته ساده زيستن و چقدر سخت تره ساده باقی موندن.
 
 

 
خيلی وقتا به خودم می گم؛ شايد با ظهور این همه روشنفکر  که مدام افکار روشنفکرانه از مغزشون تراوش می کنه و به گمان خودشون تمام مسائل و پيچيدگی های دنيا رو حل کردن و پاسخ گفتن، ابوالهول وفای به عهد کرده و خود رو به گرداب انداخته! يا شايدم از دست این همه روشفکرنما خسته شده و خودشو به گرداب انداخته، واسه همينه روزگار اینقدر تاريکه! 
 
 
پ ن: ابوالهول يا اسفينکس از اساطير افسانه های مصر باستان و مظهر  آفتاب و روشنايی بود. در افسانه های مصر باستان اومده که ابوالهول معما های فلسفی طرح می کرد و  کسانی که موفق به حل معمای او نمی شدند رو می کشت. ابوالهول عهد کرده بود اگر کسی معما هاشو حل کنه، خود رو به گرداب می اندازه. معما های ابوالهول به گونه ای بود که به ما نشون ميداد؛ ساده ترين مفاهيمی که به آگاهی از اون اطمينان داريم، می تونه تاريک ترين نقطه از افکار ما باشه.  
 
 

 
دکتر برنارد هازلهاف ميگه؛ "اگه توی يه جزيره وسط دريا باشی، مجبور ميشی به هم نشينی با خودت عادت کنی، فقط تويی و نارگيل ها."
بايد با خودم کنار بيام، با همه عيب و نقصها و ناکاملی هام. همه انسان ها ناکامل هستن، این ما نيستيم که عيب و نقصهامون رو انتخاب می کنيم، اون ها بخشی از وجود ما هستن و بايد باهاشون کنار بيايم.
دکتر هازلهاف يه چی ديگه هم ميگه؛ "زندگی هرکس مثه يه راه بی انتهاست."
بعضی ها صاف و آسفالت شده هستن، بعضی هاشون مثه مال من پر از شکاف، پوست موز و ته سيگار.
 
 
پ ن ۱: بخشی از نامه مکس به مری از انيميشن مری و مکس ساخته آدام اليوت.
 
پ ن ۲: از موفقيت های آقای اصغر فرهادی بسيار خوشحالم. يکی از بيشمار نکات برجسته فيلم های آقای فرهادی اینه که کارکتر سفيد يا سياه در فيلم هاش وجود نداره! کارکتر هاش خاکستری يا بهتره بگم رنگی و ملموس هستن، يعنی همون آدم هايی که روزانه باهاشون سر و کار داريم؛ گاهی وقتا خوب! گاهی وقتا بد! گاهی صادق! گاهی دروغگو! ... بقول مکس ناکامل.