جون افی بی خيال! اینقدر زندگی رو به خودت سخت نگير، کمی لبخند بزن، کمی به اطرافت نگاه کن تا ببينی که آدم ها به چه چيز هايی دل خوشند! تو هم بيا مثه اون ها زندگی رو در عمل زيبايی بينی يا بستن يک سيستم تووووپ روی ماشينت يا مانيکور و پديکور کردن ناخن هات يا در يک سفر آنتاليا يا دوبی ببين! اگه هنوز احساس خوشبختی نمی کنی، مصرف دارو های تقويت قوای جنسی رو که تنها در کانال های ایرانی آگهی بازرگانی دارند رو بهت پيشنهاد ميکنم، ديگه نه نيار!
مهم نيست نتونی چهار کلمه حرف حسابی بزنی يا وقتی دهان باز کنی بوی سگ فضا رو پر کنه! مهم اینه که يه گوشی فينگر تاچ داری و خونت تو يه محله بالای شهره، راستی يه آپارتمان سراغ دارم، اکازيون! سونا، جکوزی، سرويس بهداشتی ایتاليايی، شوتينگ زباله، جارو برقی مرکزی، آيفون تصویری و ... حالا انشالله يه زلزله چهار و نيم ريشتری نمياد تا که سقفش مجبور بشه برای ادای نماز وحشت به سجود درگاه الهی در بياد! زندگی اینه افی جون، نه آنچه در ذهن تو بود.
پ ن: بدبخت کسيت که بخواد مردم رو زودتر از زمانی که بتوانند بفهمند تعليم بده.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ساعت 6:55 PM توسط بيقرار
|
قدرت
سقراط به مرگ محکوم ميشود، اسپينوزا تکفير می گردد، برونو در آتش می سوزد، روسو به مرگ تهديد ميشود، نگری زندانی ميشود، تا سرانجام گوسفند به مجلس راه پيدا کند ولی ماهيت قدرت همچنان پوشيده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۸ ساعت 1:9 AM توسط بيقرار
|
ديالکتيک
ريشه خيلی از مشکلات جامعه در عدم انتقاد پذيری افراد اون جامعه نهفتست. اکثر ما طاقت شنيدن نظرات مخالف رو نداريم، شايد این ایراد ما برگرده به نحوه بيان انتقاد! متاسفانه خيلی هامون تفاوت انتقاد و تخريب رو نمی دونيم، در انتقاد کردن منصف نيستيم و انتقادهامون با غرض ورزی توام هستش. بنابرين طبيعيه که با واژه ديالکتيک بيگانه باشيم، واژه ای به معنی رسيدن به يک نقطه تعادل که از تلفيق دو نظر مخالف يا متضاد حاصل گشته، تعادلی که محصول انعطاف پذيری دو طرف مناظره در يک مباحثه منطقی هستش.
هگل; ديالکتيک رو با مثال يک آونگ تعريف ميکنه که چطور بعد از مدتی به اینسو و آنسو رفتن کم کم از نوساناتش کاسته ميشه و به يک نقطه تعادل ميرسه. متاسفانه آونگ ما ایرانی ها مدت هاست به اینسو و آنسو ميره و هرگاه به تعادل نزديک ميشه با يک نيروی افراط يا تفريط دوباره به ارتعاش درمياد.
پ ن: ديالکتيک مفاهيم مختلفی داره، آنچه گفته شد يکی از این مفاهيم بود، این واژه به مفهوم رسيدن به کمال و حقيقت هم بکار برده ميشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 8:50 PM توسط بيقرار
|
اعتراف
خيلی وقتا افکاری در ذهنم پرسه می زنه که در بيانشون ناتوانم، در واقع نمی تونم تمام آنچه که در ذهن دارم رو به قلم بيارم، همين باعث ميشه با اطرافيانم درست ارتباط برقرار نکنم.
گاهی وقتا درين ارتباط برقرار کردن آنقدر ناتوان ميشم که نمونش ميشه همين پست چرت و پرت سنگ فلاسفه (پست قبلی); واسه همين، تصميم گرفتم با اینکه از توضيح و تفسير خوشم نمياد، کمی در مورد پست قبلی بيشتر بنويسم.
در قرون وسطی کيمياگران در جستجوی سنگی جادويی بودن که به کمک اون به کمال برسند تا بتونن هويت خودشون رو از کليسا پنهان کنن و در شکنجه گاه های کليسا های آن زمان به کفر محکوم نشن! البته این سنگ جادو خواص ديگه ای هم داشت; مثل تبديل کردن مس و سرب به طلا و نقره و يا عمر جاويدان! در بين کيمياگران، فلامل شايد شناخته شده ترين چهره بود که عمری رو در راه يافتن سنگ فلاسفه سپری کرد.
حالا شايد اون پست قبلی کمی مفهوم پيدا کنه!
گفتم کفر، ياد حکايتی از بايزيد بسطامی عارف قرن دوم هجری افتادم; وقتی مردم، بايزيد رو از شهر بسطام بيرون انداختن، از مردم پرسيد: جرمم چيست؟ پاسخ گفتن: که تو کافری، گفت: خوشا به حال مردم شهري كه كافرش من باشم.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 12:19 AM توسط بيقرار
|
سنگ فلاسفه
اگه سنگ فلاسفه ای بود، تا به امروز کشف شده بود! جستجوی تکامل خيالی عبث بيش نيست. فلامل هم ميدونه این روز ها مس و سرب بيشتر طرفدار داره.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 3:21 AM توسط بيقرار
|