معمای ديوانگی
وقتی انسان برتر می خواهد يوغ اخلاق حاكم را متلاشی كند و قانون جديدی را وضع كند او ناچار است ديوانه شود. يا اگر واقعاً ديوانه نباشد خود را به ديوانگی بزند. چگونه مي توان ديوانه شد وقتی ديوانه نباشی و شجاعت وانمود كردن به آن را نداشته باشی؟ اي نيروهای الهی به من ديوانگی عطا كنيد، آری ديوانگی عطا كنيد تا بتوانم بالاخره خودم را باور كنم! آری به من هذيان، تشنج، روشنايی و تاريكی ناگهانی بدهيد!
پ ن: بر گرفته از کتاب سپيده دم اثر فريدريش نيچه.