ابراهيم ادهم از عرفای قرن دوم هجری قمری از  ديار خراسان بود، که زندگی وی رو با بودا مقايسه می کننن. وی نيز همچون بودا زندگی اشرافی رو رها کرد و به طريق زهد و تجرّد پيوست.
در اینکه چطور این انقلاب روحی در ابراهيم ادهم رخ داده، حکايت ها روايت های زيادی وجود داره که حتی عطار نيشابوری هم به آن اشاره داشته.
بنا بر یکی از این روایات ابراهیم در قصر شاهی بر تخت خفته بود. نیمه شب سقف خانه جنبید و آواز پای کسی که بر بام بود، شنیده شد. ابراهیم پرسید، کیست؟ جواب آمد که شتر گم کرده‌ام و گم‌شدۀ خود را می‌جویم. ابراهیم گفت ای نادان شتر بر بام می‌جویی؟ پاسخ آمد: پس تو بر تخت زرین و در جامۀ اطلس چگونه خدای را می‌جویی؟ این سخن موجب دگرگونی درونی او شد و وی زندگانی زاهدانه پیش گرفت.