اگه روزی محدوديت باورهای خودمون رو بپذريم (آرزوی محال) و باور کنيم که که در خيلی از علوم فاقد آگاهی و دانش کافی هستيم؛ می تونيم تعصب رو از عقايدمون کنار بزنيم. اونوقت ديگه فرقی نمی کنه در مورد سياست، دين، فلسفه، ملّيت و .... داريم بحث می کنم يا فيزيک، شيمی، رياضی و ...
در چنين شرايطی ياد خواهيم گرفت که چطور دنبال خوشبختی خودمون باشيم، بدون بدبخت کردن ديگران.
 
اینارو يا يچيزی مثه اینارو؛ برتراند راسل در مقاله On the Value of Scepticism بيان کرده، بدون اینکه به محدوديت های دانش خودش در علم روانشناسی واقف باشه!
 
جون برتی (برتراند) نباشه، جون خودم! تعصب و يک سری از توهمات در خون و ذات ما آدم ها ست، کاريش هم نميشه کرد، فقط بايد يجوری باهاش کنار اومد، همونطور که با زندگی کنار اومديم.
 
 
پ ن: ترانه The Sifters از آلبوم Fingerlings 4 کاری از Andrew Bird رو می تونيد از اینجا بشنويد.