اون شهر آرمانی، مدينه فاضله، پارادايس، الدورادو يا هرچی اسمشو بذاريم، جايی که خود مردم به خودشون حکومت می کنن و حکومت ها با آرای اکثريت مردم تعيين ميشن. آزادی بيان، آزادی انديشه سياسی و اعتقادی، هر حزب و گروهی می تونه خودشو کانديدای انتخابات کنه. (دموکراسی) 
 
امّا درين فضای آزاد انتخاباتی، کدام گروه موفق به جلب اکثر آرای ملّت ميشه؟ سوال سختی نيست،  گروهی که صاحب سرمايه باشه، مديا و رسانه ها رو در دست می گيره و عرصه فضای تبليغاتی رو برای ديگر گروه ها يا احزاب تنگ می کنه. البته شده گروه های رندی که از اعتقادات ملّت استفاده ابزاری کردن تا قدرت رو بدست گيرن، هرچند این روش هم نياز به پشتيبانی مالی و رسانه ای داره! شايد اگه ساده جواب این سول رو بديم، گروه سرمايه داری که بهتر ملّت رو فريب بده! (تيموکراسی)

حالا اون اقليت سرمايه دار به قدرت رسيده و داره به اکثريت حکومت می کنه. جایی که قانون گذار، مجری قانون و صاحب سرمايه يکی ست، همه چيز برای چپاول آماده و محيا ست. (پلوتوکراسی)

حالا ديگه بقيه گروه ها و اکثريت مردم جرات کوچکترين اعتراض يا حتی انتقادی نسبت به حکومتی که توسط خودشون انتخاب شده رو ندارند! هر حرفی که خوشايند حکومت وقت نباشه مصداق جرم هستش. (ديکتاتوری)

این شهر آرمانی، این مدينه فاضله کجاست؟ توهم بود يا يک دروغ بزرگ؟ يا شايدم يک فريب بزرگتر!
 
پ ن: این نوشته برگرفته از نگاه انتقادی افلاطون به دموکراسی بود که در کتاب قانون مطرح شده.
 
 همچون گذشته می تونيد ترانه ای رو از اینجا بشنويد.