هر چيزی يا هست يا نيست، نمی تونه هم باشه هم نباشه! هر تئوری يا درسته يا غلطه، نمی تونه هم درست باشه هم غلط! 
تا جايی که در محدوده رياضی و لاجيک هستيم، این طرز تفکر جواب می ده، ولی وقتی این تفکر رو کمی به دنيای اطراف بسط و گسترش بديم، دچار دگرگونی ميشه.
مثلا اگه به فيزيک (مخصوصا فيزيک کوانتوم)  بسطش بديم، جایی که ابعاد چندگانه زمان مطرح ميشه، ديگه راحت نمی شه از بودن يا نبودن، درست يا غلط، صحبت کرد.
حالا اگه باز هم دامنه این طرز فکر رو بيشتر بسطش بديم و برسيم به زندگی و دنيای اطرافمون، ديگه بودن و نبودن يا درستی و نادرستی به آسونی رياضيات قابل اثبات نيست! شايد این جا يک روی ديگه از رياضيات خودشو هويدا کنه که بهش می گيم احتمالات!
ولی خيلی از آدم ها هستن که به خاطر شباهت زندگی به رياضیات، تفاوت های این دو رو ناديده می گيرن! افرادي که همه چيز رو به صفر يا يک، سياه يا سفيد و ... تقسيم می کنن. شايد مثه افکار خودشون بشه این گروه افراد رو به دو دسته تقسيم کرد: يا خيلی عاقلن يا خيلی احمق!
اکثر ديکتاتور ها و سياست مداران تندرو با افکاری فاشيستی، از همين سيستم به ظاهر لاجيک، در زندگی استفاده می کنن، يعنی «يا با مايی يا در مقابل ما».
 
ترانه ای که ربطی به این مطلب نداره رو می تونيد از اینجا بشنويد.