شايد تا به حال به این موضوع فکر کرده باشين که همين حالا، يکی در يک گوشه از این دنيا در هر زمينه ای با شما تفاهم داره و منتظر يکی مثه شماست! ولی احتمال این که دو نفر در طول زندگيشون این فرصت رو داشته باشن که همديگرو ملاقات کنن چقدره؟
با يک نگاه اجمالی و حساب سر انگشتی به تعداد آدم هايی که در رينج سنی شما درين کره خاکی زندگی می کنن، تعداد اندک آدم های ایده آل شما از این دامنه وسيع و تعداد آدم هايی که شما در طول عمرتون با اون ها ملاقات می کنيد، احتمال ملاقات شما با این ایده آل آرمانی درين بازه زمانی حياتتون بسيار ناچيزه.
پس بهتره اگه روزی يکی رو ديديد که به ایده آل شما نزديکه، حتی اگه با اون ایده آل آرمانی فاصله داشت، خفتش کنيد تا در آينده افسوسشو نخوريد.
 
پ ن ۱: تلفيق جبر و اختيار در زندگی، همينجا معنی پيدا می کنه! ما مختاريم تا زوج مناسب زندگيمون رو انتخاب کنيم، ولی مجبوريم از بين کسانی که ملاقاتشون می کنيم يکی رو انتخاب کنيم.
 
پ ن ۲: شايد ربطی به این پست نداشته باشه، سال آخر دبيرستان بودم، يکی هر روز خونمون تلفن ميزد! خودشو معرفی نمی کرد و هيچ نوع آشنايی که به واسطه اون بشناسمش نمی داد. اون موقع از این سيستم نشانه گر شماره تلفن و این قرتی بازی ها خبری نبود! تلفن ها اغلب آنالوگ بودن. تا بيش از يک سال حتی زمانی که دانشجو بودم این تماس ها ادامه داشت. با اینکه گاهی ساعت ها می حرفيديم و چه شب ها که به صبح نرسونديم! هرگز ملاقاتش نکردم و نفهميدم کيه؟!  شايد خودم هم این بازی رو دوست داشتم و می خواستم هميشه يک صدای پشت تلفن باقی بمونه، حتی به خودم زحمت ندادم در موردش حدس بزنم! احتمالا اون هم این بازی رو دوست داشته، با این تفاوت که منو خوب ميشناخته. الان ده دوازده سال از اون موقع می گذره و من هنوز نمی دونم اون کی بوده؟!
 
پ ن  ۳: اگه روزی همون فرد ناشناس این پست منو بخونه! مديون منه اگه خودشو معرفی نکنه!