اون وقتا که جوان بودم و حقيقت داشتم
يکی چه غمگيمن رهايم کرد
قلب نازکم را به دو نيم کرد
و این خيلی بد بود 
عشق برای آدم های بدشانسه
چيزی مثه نفرين
روزگاری هم دلی بود
که به دست من شکسته شد
و گمان کنم این خيلی بدتر بود
 
 
پ ن۱ : شعر فوق از «دوروتی پارکر» شاعر و نويسنده امريکايی هست،  وی تحت عنوان سناريو نويس در دهه سی در فيلمی با عنوان «ستاره ای  متولد ميشود» برنده جايزه اسکار شد.
 
پ ن۲ : اگه ترجمه من شيوا نيست، ببخشيد.