يادی از پناهی
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
کاش تنها نبودم
کاش تنها نبودی
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم
پ. ن: برای شنيدن ترانه ای با اشعار حسين پناهی، اینجا کليک کنيد.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۷ ساعت 2:13 PM توسط بيقرار
|