بعضی وقتا در زندگی، زمان و مکان، سرجاشون قرار نمی گيرن! يا عقبی يا جلو! يا جايی هستی که نبايد باشی يا جايی که بايد باشی نيستی!

ایتالو اسووو (Italo Svevo) يک تمثيل جالبی داره; «سوسماری در سایه‌ی کوهی در اثر نبودِ حرارت خورشید نفسش بند آمده بود. در همان حال، قوچی بر نوک همان کوه در اثر گرمای شدید جان می‌داد. هر دو به مرگی فلاکت‌بار جان دادند در حالی که یکی به دیگری حسادت می‌ورزید.»