شاید خواب دیدن
اگر خواب مرگ درد های قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسم ما مستولی می کند پایان بخشد، غایتی است که بایستی البته آرزومند بود. مردن ... خفتن ... و شاید خواب دیدن. آه مانع همین جاست! در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم در آن خواب مرگ شاید رؤیاهای ناگواری ببینیم. ترس از همین رؤیاهاست که ما را به تأمل وامی دارد و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت و سختی را این قدر طولانی می کند، زبرا اگر شخصی یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می تواند خود را آسوده کند، کیست که درمقابل لطمه ها و خفت های زمانه، ظلم ظالم، آلام عشق مردود، وقاحت منصب داران و تحقیرهایی که لایقان صبور از دست نالایقان می بینند تن به تحمل دردهد؟ کیست که حاضر به بردن این بارها باشد و نخواهد که در زیر فشار زندگانی پرملال پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد؟
پ ن: بخشی از نمايشنامه هملت شاهکار شکسپير