شاید خواب دیدن

 اگر خواب مرگ درد های قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسم ما مستولی می کند پایان بخشد، غایتی است که بایستی البته آرزومند بود. مردن ... خفتن ... و شاید خواب دیدن. آه مانع همین جاست! در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم در آن خواب مرگ شاید رؤیاهای ناگواری ببینیم. ترس از همین رؤیاهاست که ما را به تأمل وامی دارد و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت و سختی را این قدر طولانی می کند، زبرا اگر شخصی یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می تواند خود را آسوده کند، کیست که درمقابل لطمه ها و خفت های زمانه، ظلم ظالم، آلام عشق مردود، وقاحت منصب داران و تحقیرهایی که لایقان صبور از دست نالایقان می بینند تن به تحمل دردهد؟ کیست که حاضر به بردن این بارها باشد و نخواهد که در زیر فشار زندگانی پرملال پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد؟

پ ن: بخشی از نمايشنامه هملت شاهکار شکسپير

رقص يک رويا از گرانادا

 
زنی زيبا رو
شانه ای برای مرگ
که سر بر آن نهد و بگريد
شانه ای شکسته از صبح
 
درياب
مرا درياب
من تورا می خواهم
تورا ميخواهم
تو را در آن راهرو می خواهم
در آن راهرو که عشق، هرگز از آن عبور نکرده باشد
 
درياب
مرا درياب
تو را در سيل اشکی ميخواهم
که می پوشاند ردپا را بر ماسه ها
 
مرا درياب
مرا درياب و دستت را دور این کمر شکسته حلقه کن
این والس را درياب
که از آن توست
و ديگر هيچ چيز نمانده
جز این والس
 
 
پ ن: ترجمه بخشی از يکی اشعار لورکا تحت عنوان  Pequeño vals vienés، لئونارد کوهن این شعر لورکا رو به انگليسی ترجمه و در قالب ترانه ای اجرا کرد، این ترانه رو می تونيد از اینجا بشنويد يا دانلود کنيد.
 

باز هم تجربه

 
ارنست همينگوی می گفت: « پوچی واژه‌ی تجربه، تجربه كردنی نيست. تجربه برانگيز است. به سر آدم مي‌آيد. ما می‌تجربيم، يا در واقع رنج مي‌بريم. در عمل: انسان وقتی تجربه‌ای اندوخت دانا نمی‌شود، مجرب‌تر می‌شود. اما مجرب‌تر در چه؟ »
دارم ميسوزم، بوش نمياد؟
 

تنگنا

 
واگنی کنترل خودش رو از دست ميده، در مسير واگن پنج نفر قرار دارند که با برخورد با واگن جانشون رو از دست خواهند داد. يک راه برای نجات اون پنج نفر وجود داره و اون منحرف کردن واگن به يک مسير جديده، ولی در مسير جديد يک نفر وجود داره که با برخورد واگن جان خواهد باخت!
درين لحظه حساس چه تصميمی می گيريد؟ واگن به مسيرش ادامه بده و اون پنج نفر جان ببازند! يا با منحرف کردن واگن جان يک نفر ديگه رو می گيريد؟
 
سياستمدارن خيلی صريح و سريع پاسخ خواهند داد، چون ياد گرفتند سياست خرد هميشه فدای سياست کلان خواهد شد.
ولی با يک ديد اخلاقی چطور ميشه جواب این مساله رو داد؟
 
 
پ ن:  این مساله اولين بار توسط خانوم فيليپا فوت فيلسوف اخلاق بريتانيايی مطرح شد.