پنجره رو به خيابان
حتی کسانی که در انزوا زندگی ميکنند، گهگاه می خواهند خودشان را به کسی بچسبانند. هر کسی بر حسب روزمرگی هايش، آب و هوا، کار و بارش; ناگهان دلش می خواهد بازوئی ببيند تا به آن بياويزد، ما نمی توانيم بدون پنجره ای رو به خيابان ديری بپاييم.
پ ن: بر گرفته از داستان «پنجره رو به خيابان» اثر فرانتس کافکا
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:12 AM توسط بيقرار
|