وقتی قدم به يک کشور بيگانه می ذاريم، انتظار داريم با چشمی برابر با بقيه شهروندان به ما نگاه کنند و از هرگونه تحقير و تبعيضات نژادی و قومی بيزاريم. با این وجود در کشور خودمون، در خيلی از موارد روستايان و شهرستاني ها عنصر پست تر تلقی شدند و پايتخت نشينان به عناصر برتر معروف شده اند. کم نيستند آدم های حقيری که معيار شعور آدم ها رو در شهری بودن يا روستايی بودن، در پايتخت نشين بودن يا شهرستانی بودن می پندارند، که البته دوگانگی دولت در نحوه سرمايه گذاری و ارائه خدمات، در القای این نوع طرز تفکر بی تاثیر نبوده. بماند که این نوع سياست و طرز فکر باعث چه تبعات شومی چون مهاجرت های بیرويه به پايتخت، خالی شدن منطقه ای و تراکم بيش از اندازه منطقه ديگر و هزار يک پيامد ديگر شده.
به قول فريدون مشيری; درين شهر زشت ما فکر کوته و ديواره بلندست.
پ. ن: در يکی از وبلاگ های پر مخاطب خونده بودم که افرادی که در خارج از کشور بزرگ شدن آدم های سطحی و ساده انگاريند و تنها دغدغه اونها پرداخت وام های بانکی هستش. و در بخش نظرات همون مطلب خوندم که: روستائيان ایران آدم های خرفتی هستند! که البته این نظر، کم طرفدار هم نبود! ولی زندگی در خارج از ایران در رشد فکری من يکی خيلی موثر بوده، حداقل باعث شده در قضاوتم نسبت به آدم ها محتاطتر باشم و بدون دانش و فکر سخنی رو به زبان نيارم.