من هنوز در تعريف دو بعدی زندگی مونده ام چه برسه که بخوام به بعد سوم و چهارم فکر کنم. من در ديدن خطوط ساده زندگی مشکل دارم چه برسه تصوّر جهان خميده متقارن و احيانا نا متقارن! این اصول ناشناخته هاوکينگ چيه که نميذاره به کودکی برگردم! ای کاش پارادوکس های زندگی به سادگی پارادوکس های زنون بود.
مثلا می خوای بگی خيلی حاليته!!! حالا اینا که گفتی يعنی چی؟
اینا تلفيقی از يک ذهن پريشان، يک آرزوی محال و کمی فيزيک کوانتم بود.
ميميری اگه مثه آدم حرفتو بزنی؟!
ميخوام برگردم به کودکی، منو می بری؟
برو بابا ديوانه!!!