تبليغاتX
بيقرار - به خواب می روم

 

من خدمتگزار روح خويش بودم
روحی كه ميان خواب و بيداری تلف كردم
آنچه كه خنده دار نيست مرا خنداند
وآنچه كه گريه آور نيست مرا به گريه واداشت
زمان را ارج ننهادم
تا اينكه همچون شن از ميان انگشتانم لغزيد
خسته ام
ورنج در قلب من است
تاريكی در چشمهای من است
در شنوايی ام
در اين سالهای پياپی 
 
 
پ ن: متن فوق ترجمه بخشی از يکی از اشعار بسام حجار شاعر لبنانی هستش .
 
 
+ تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:55 PM نويسنده بيقرار |