همواره کلمه عدالت ذهن منو به خودش مشغول کرده! ارسطو عدالت رو اینگونه تعريف کرد:
درون مايه عدالت عبارت است از برابرى.
ارسطو مفهوم برابرى را در دو بعد مطلق و نسبى در نظر مى گيره. تعادل ميان منافع و علاقه ها، زيربناى برابرى را تشکيل مى ده که توسط هنجارهاى اجتماعى تعيين مى شه و اين نقطه تعادل، عدالت نام داره.
ولی هرچه به اطرافم نگاه می کنم این نقطه تعادل رو نمی بينم! در ذهنم از ارسطو می پرسم که معيار سنجش منفعت و علاقه چيه؟
ارسطو برای این سوال من هم جواب داره:
فضيلت های اجتماعی و گهگاه اخلاقی.
از او می پرسم چه چيز در تعيين این فضيلت ها نقش داره؟
جواب ميده: طبيعت (Physis) عادت (Ethos) و خرد (Logos).
از ارسطو می پرسم در اینکه يک خواننده نوجوان هيپ هاپ يا يک فوتباليست حرفه ای درآمدش چند صد برابر يک استاد دانشگاه باشه! يا يک دلال خونه و ماشين، چندين برابر يک مهندس درآمد داشته باشه! و يا دستمزد نيم ساعت کار يک آرايشگر زنونه معادل دستمزد يک روز کار يک کارگر ساختمانی باشه! این عدالت براساس برتری طبيعی ست؟ عادتيس؟ يا منطقی؟ آيا فضيلت اجتماعی ارجح شده يا فضيلت اخلاقی؟ ارسطو خيلی آروم در گوشم ميگه: زمان ما از این قرتی بازی ها نبوده.