|
|
|
|
ابراهيم ادهم از عرفای قرن دوم هجری قمری از ديار خراسان بود، که زندگی وی رو با بودا مقايسه می کننن. وی نيز همچون بودا زندگی اشرافی رو رها کرد و به طريق زهد و تجرّد پيوست.
در اینکه چطور این انقلاب روحی در ابراهيم ادهم رخ داده، حکايت ها روايت های زيادی وجود داره که حتی عطار نيشابوری هم به آن اشاره داشته.
بنا بر یکی از این روایات ابراهیم در قصر شاهی بر تخت خفته بود. نیمه شب سقف خانه جنبید و آواز پای کسی که بر بام بود، شنیده شد. ابراهیم پرسید، کیست؟ جواب آمد که شتر گم کردهام و گمشدۀ خود را میجویم. ابراهیم گفت ای نادان شتر بر بام میجویی؟ پاسخ آمد: پس تو بر تخت زرین و در جامۀ اطلس چگونه خدای را میجویی؟ این سخن موجب دگرگونی درونی او شد و وی زندگانی زاهدانه پیش گرفت.
آنا يازده ساله بود که اولين شعرشو گفت. وقتی علاقش به شعر رو با پدرش درميان گذاشت، پدرش تصور کرد که آنا شاعر بدی خواهد شد! به وی اخطار کرد که بين نام خانوادگی و شعر يکی رو انتخاب کنه تا نام خانوادگي خدشه دار و خراب نشه! آنا هم شعر رو برگزيد و بهجای استفاده از نام خانوادگی پدرش از نام جد مادریاش آخماتووا استفاده کرد و ناماش از آن پس شد آنا آخماتووا. از نظر فنی آخماتووا مانند سایر شاعران همعصرش در حال شکستن وزنهای عروضی در شعر بود. اما او در حاشیه آنچه قانون و قاعدهٔ مجاز شمرده میشد کار میکرد. او حتا روشی را برقرار کرد که معمولاً به عنوان «روش آخماتووا» پذیرفته شده است. او به فراتر بردن حد و مرزهای قافیه نیز کمک زیادی کرد. آنچه را قبلا قافیهٔ آزمایشی مینامیدند او تثبیت کرد. درک ظرایف موسیقیایی شعر آخماتووا فقط با دانستن زبان روسی و شنیدن آن امکانپذیر است و ترجمهٔ آن به زبانهای دیگر بسیار دشوار و شاید محال باشد. در پاییز ۱۹۶۵ دچار حمله قلبی شد و دیگر هرگز سلامت خود را بهطور کامل بهدست نیاورد و در ۵ مارس ۱۹۶۶ در بیمارستان دٌمو ددوو در حوالی مسکو درگذشت. چند روز بعد جنازه او را با هواپیما به لنینگراد بردند. سرانجام در ۱۰ مارس تابوت او با همراهی مردم و فرزندش لف گومیلیوف و برودسکی (بعدها در ۱۹۸۷ برنده جایزهٔ نوبل ادبیات شد.) در گورستان کوماروو در لنینگراد به خاک سپرده شد. او پس از مرگ بزرگترین شاعر زن روسیه نامیده شد.
هنری ديويد تورو هم از جمله افرادی بود که بعد مرگش مشهور شد. تورو يک فيلسوف آنارشيست بود و شهرتش مديون مقاله ای تحت عنوان نافرمانی مدنی هستش ،تورو در نوشته هاش ياد آور ميشه که تا چه اندازه نفس وجود هر حکومتی با پايين بودن آگاهی شهروندان مطابقت داره و سپس به این نتيجه ميرسه که آن حکومتی بهتره که کمتر حکومت کنه! شخصيت هايی چون گاندی، لوترکينگ و تولستوی تحت تاثير مقاله نافرمانی مدنی وی قرار گرفتن، گاندی زمانی که در آفریقای جنوبی سکونت داشت يک مقاله در مورد نافرمانی مدنی تورو نوشت.البته گاندی و تورو يک وجه مشترک ديگه هم داشتن و اون گياه خوار بودن هردو بود. چيزی عوض نمی شود ماييم که دگرگون می شويم (هنری ديود تورو)
هر آدمی در زمينه ای استعدادی داره و اولين کسی که این استعداد رو کشف می کنه خودشه من که هنوز پی به استعدادم نبردم. در زمينه تحصيلی هم اینقدر از این شاخه به اون شاخه پريدم که خودم خسته شدم خيلی ها هستن که پی به استعدادشون می برن ولی جامعه يا از اون ها غافل ميشه يا قادر به درکشون نيست امثال هنری دارگر کم نبودن! سريداری درشيکاگو که بعد مرگش مردم به استعدادش در نقاشی و نويسندگی پی بردن. نوشته هايی که نشانگر حس لطيف و ديد عميقش به کودکان بود و نقاشی هایی که اکنون حدود هشتاد هزار دلار برای هر کدامشون قيمت گذاشته شده
زندگینامش بيشترشبيه يک افسانه می مونه که به راحتی ميشه ازش يک فيلم هندی پر مخاطب ساخت این آهنگ رو برای دارگر خونده که به نوبه خودش شنيدنيه Natalie Merchant
|