تبليغاتX
بيقرار

 

وقتی انسان برتر می خواهد يوغ اخلاق حاكم را متلاشی كند و قانون جديدی را وضع كند او ناچار است ديوانه شود. يا اگر واقعاً ديوانه نباشد خود را به ديوانگی بزند. چگونه مي توان ديوانه شد وقتی ديوانه نباشی و شجاعت وانمود كردن به آن را نداشته باشی؟ اي نيروهای الهی به من ديوانگی عطا كنيد، آری ديوانگی عطا كنيد تا بتوانم بالاخره خودم را باور كنم! آری به من هذيان، تشنج، روشنايی و تاريكی ناگهانی بدهيد!

پ ن: بر گرفته از کتاب سپيده دم اثر فريدريش نيچه.

  

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 7:33 PM نويسنده بيقرار |

 
گرچه همه شناخت و معرفت ما با تجربه آغاز می شه، اما اين نتيجه نمی ده كه همه‌ معارف ما ناشی از تجربه باشه. بعضی وقتا جور ديگه بايد ديد. اختلاف نظر کانت و راسل هم همين بوده، ولی چه جوری بايد ديد؟
 
+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:2 PM نويسنده بيقرار |

 
واژه غريب از اون دسته واژه هاست که ميشه هزاران معنی از داخلش در آورد. گاهی وقتا با خودمون غريبيم، گاهی وقتا از خودمون غريبيم، گاهی وقتا در خودمون غريبيم.  از ديد سهروردی انسان از عالم علوی كه شرق وجوده،  آغاز سفر كرده و در درون عالم سفلی  كه غرب هستيه، به زندان تن گرفتار شده. شيخ اشراق بر آن نيست كه صرف بودن انسان در عالم مادی، موجب غربت وي شده، بلكه آنچه مايه غربت انسان مي گرده اينه كه او عالم امر و يگانگی خويش را فراموش كرده و به عالم ماده و پراكندگی محصور شده. پس منشأ غربت يا از خودبيگانگی او، در فراموشی نسبت به عالم امر و يگانگي نهفته. خود را فراموش كردن، در اصطلاح شيخ اشراق به معنای از خود بيگانگي هستش. او راه رهايی از غربت غرب و خودفراموشی را در وصول به حضور و خوديادآوری می دونه. براساس انديشه شيخ اشراق، عدم آگاهي از حضور، موجب غربت و از خودبيگانگی شده.
 
هان تان سر رشته خرد گم نکنی
خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
 
رهرو توئی و راه توئی منزل تو
هشدار که راه خود به خود گم نکنی
 
 
+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:9 AM نويسنده بيقرار |

 
برخی از فلاسفه يونان باستان منجمله ارسطو و پيروانش معتقد بودن; هر هنرمندی يک صنعتگر هستش ولی هر صنعتگری لزوما يک هنرمند نيست. در فرآيند توليد هنری، نوعی احساس‌‌ همراه‌ است‌ كه‌ اگر پديد نيايد، شخص‌ تنها يک صنعتگر محسوب‌ میشود. بنابراين‌، صرفاً صنعتگری جهت‌ پديد آوردن‌ چيزی برای ورود به‌ حوزه‌ی هنر كافی نيست‌. برخورداری از تكنيك‌، شرط‌ لازم‌ است‌ و شرط‌ كافی برای هنرمند بودن‌ داشتن‌ شور و حالی است‌ كه‌ فرآوری آن‌ها را به‌ يك‌ اثر هنری مبدل‌ میكند.

 

+ تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:48 PM نويسنده بيقرار |

 
این بازی قدیمیست
اینجا ، رو در رویتان خورشید فرو میشود
و از پشت سرتان دیگر بار بر می آید
 
 
 
 
+ تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 1:48 AM نويسنده بيقرار |

 

با انتقادهای نامنصفانه از عقايد ديگران، هرگز صحت عقيده ما اثبات نمی شه.
با تحقير و کوچک شمردن ديگران، هرگز بزرگی ما اثبات نمی شه.
پس به قول کنفوسيوس، بهتره: «به جای لعنت فرستادن بر تاریکی، شمعی هرچند کوچک بیفروزید.»
 
 
+ تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:34 PM نويسنده بيقرار |

 

تو چيزهايى را مى بينى و مى پرسى چرا، ولى من روياى چيزهايى را در سر مى پرورانم که نبوده و نيستند و مى پرسم، چرا نه؟

برنارد شاو

 

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:20 PM نويسنده بيقرار |

 
ابراهيم ادهم از عرفای قرن دوم هجری قمری از  ديار خراسان بود، که زندگی وی رو با بودا مقايسه می کننن. وی نيز همچون بودا زندگی اشرافی رو رها کرد و به طريق زهد و تجرّد پيوست.
در اینکه چطور این انقلاب روحی در ابراهيم ادهم رخ داده، حکايت ها روايت های زيادی وجود داره که حتی عطار نيشابوری هم به آن اشاره داشته.
بنا بر یکی از این روایات ابراهیم در قصر شاهی بر تخت خفته بود. نیمه شب سقف خانه جنبید و آواز پای کسی که بر بام بود، شنیده شد. ابراهیم پرسید، کیست؟ جواب آمد که شتر گم کرده‌ام و گم‌شدۀ خود را می‌جویم. ابراهیم گفت ای نادان شتر بر بام می‌جویی؟ پاسخ آمد: پس تو بر تخت زرین و در جامۀ اطلس چگونه خدای را می‌جویی؟ این سخن موجب دگرگونی درونی او شد و وی زندگانی زاهدانه پیش گرفت.
 
 
+ تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 9:39 PM نويسنده بيقرار |

 
روح هم مثه جسم نياز به انرژی داره.
امّا اینکه این انرژی چطور تامين ميشه، کسی بطور دقيق نمی دونه! فقط يک سری فرضيه وجود داره.
کارل يونگ در اوايل قرن بيستم فرضيه ای مطرح کرد که از این قرار بود:
وی انسان ها رو به دو دسته تقسيم کرد; انسان های برون گرا; که افرادی اجتماعی، شاد و پر جنب و جوش هستند و انسان های درون گرا; که انسان هايی کم حرف، آروم و خجالتی هستند.
کارل يونگ معتقد بود; برون گرا ها انرژی خودشون رو از دنيای بيرون و از طريق ارتباط با ديگران تامين می کنند و درون گرا ها انرژی رو از درون خودشون و از ایده ها و مفاهيم که در ذهن خودشون دارند تامين می کنند.
من فکر می کنم سياستمدار ها بايد برونگرا و فيلسوفان درونگرا باشن! واسه همينه که هيچ فيلسوفی سياست مدار خوبی نميشه.
 
 
+ تاريخ یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 2:37 PM نويسنده بيقرار |

 

ارسطو بر اين باور بود که انسانهای نابغه در خطر گم شدن در دنيای تفکراتشان اند و اين خود نشانگر تمايل نبوغ به ديوانگی ست.

 

+ تاريخ چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 8:0 PM نويسنده بيقرار |

 

برای خوشبختی دنبال معنای دیگری نگردید!
خوشبختی جز رضایت نیست.

 

+ تاريخ چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:1 AM نويسنده بيقرار |

 
من بی تو
يعنی
من از خود بی خود
تو بی من را خودت معنی کن
 
 
+ تاريخ سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:11 AM نويسنده بيقرار |

 
از چند روز پيش وقتی سال تولدم رو از سال شمسی کم می کنم می بينم که يک سال پير تر شدم.
شايد يک سال پخته تر! شايد هم يک سال به مرگ نزديک تر!
هم حس خوبی دارم هم حس بد
نه! واقعا دوران جوانی رو به پايانه؟ حاصل تفريق این دو عدد به سی رسيده!
با خودم می گم سن که ملاک نيست، ناگهان در آينه چشمم به تار های سفيد روی شقيقه ام می افته، این موهای سفيد رو چه کنم؟
نه! این موهای سفيد هم مهم نيست، آدمی بايد دلش جوان باشه
بابا بيخيال! دل خوش سيری چند؟
ياد شعری از حسين پناهی افتادم که می گفت:
جا مانده است
چيزي جايي
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهاي سياه و
نه دندانهاي سفيد
 
+ تاريخ دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 7:33 PM نويسنده بيقرار |

 

ترانه بهار با صدای تورج شعبانخانی رو می تونيد از اینجا دانلود کنيد.

 

پ ن: سالی توام با موفقيت و سلامتی رو برای تمامی دوستان آرزومندم.

 

+ تاريخ یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:0 PM نويسنده بيقرار |