ای کاش به اندازه نيمی از آنچه ديگران رو مواخذه می کرديم، خودمون رو هم مواخذه می کرديم.
ای کاش به اندازه نيمی از آنچه حق و حقوق خودمون می دونيم، این حق رو برای ديگران هم قائل بوديم.
گويا ميزان کشف پيچدگی های دنيای درون، با ميزان دلبستگی به دنيای بيرون، نسبت عکس داره! آدم هرچه بيشتر به اعماق وجود خودش نفوذ کنه، بيشتر بدنبال سادگی و فرار از تجملاته. چقدر سخته ساده زيستن و چقدر سخت تره ساده باقی موندن.
فقط بشين و گوش کن، گوش هم نکن! فقط صبر کن، صبر هم نکن! فقط ساکت بمان، ساکت بمان تا جهان بی نقاب در برابرت ظاهر گردد.
امّا مگه ميشه؟ بی صبری آدم را از بهشت بيرون راند. بی صبری آدم ها را از هم راند. بی صبری بازگشت به بهشت را آرزوی محال خواند. تنها يک گناه کبيره وجود داره، بی صبری.
پ ن: اقتباسی از يادداشت های کافکا در سورائو.
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت
7:44 PM توسط بيقرار
اگه تعصب رو کنار بذاريم، ميبينيم زندگی جمعی ما همونطور که خيلی مزايا داره بی مشکل هم نيست! توی جامعه ما، فرد يا عضو جامعه به تنهايی ضعيف و شکننده ست و نيازمند حمايت جمع، مثه خيلی از جوامع شرقی، فرديت تحت تاثير گروه يا جمع هستش. در چنين جامعه ای ادامه حيات منوط به اطاعت افراده. جامعه هم در پی حفظ بقای خودش. در این جامعه ميزان قدرت و بقای جامعه به افراد برجسته يا پايه گذاران اون جامعه وابسته ست، بنابرين بقای این افراد برای اجتماع ضروری ست، در نتيجه جامعه نيازمنده این افراد شاخص رو حتی بعد مرگشون حفظ کنه و این امر باعث رشد و ترويج مرده پرستی در جامعه ميشه. از طرف ديگر افراد این جامعه هم نگران سرنوشت خودشون هستن و هم ناتوان از بدست گرفتنش، از این رو به خرافات، سحر، جادو و امثال اون پناه ميارن ...
هنری برگسون این گونه جوامع رو جامعه بسته با عقايد ساکن و ایستا ناميده. هر چند با همه این مشکلات، بشخصه جامعه گروهی شرقی رو به جوامع فردگرای غربی ترجيح ميدم.
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت
8:57 PM توسط بيقرار
ميان وحدت و فرديت، اراده کردن و مجبور شدن، زندگی و رنج کشيدن، يک تناقض نهفته ست. تناقضی که زايش يک تراژدی ست. تراژدی ای که گواهی ست بر نياز زندگی به يک توجيه. توجيه ای برای رستگاری از رنج کشيدن.
پ ن: برگرفته از کتاب نيچه و فلسفه اثر ژيل دلوز صفحه ۳۲.
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت
7:56 PM توسط بيقرار،
من با آزادی موافقم؛ مخالفت زمانی شروع ميشه که از آزادی «ديگران» صحبت کنم.
من با انتقاد موافقم؛ مخالفت زمانی شروع ميشه که «من» زير تيغ نقد قرار بگيرم.
تفاوت بين «من» و «ديگران» رو ميشه در يک زندگی مشترک، يک جامعه يا حتی فراتر و در روابط بين المللی مشاهده کرد.
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت
11:52 PM توسط بيقرار
يونگ؛ اعماق وجودی انسان رو به کهکشان تشبيه کرده. وی سفر به دنيای درونی انسان و طی کردن این مسير پيچيده و تودرتو رو سخت تر از سفر به فضا و درنورديدن کهکشان ها می دونست.
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت
8:11 PM توسط بيقرار،
خيلی وقتا به خودم می گم؛ شايد با ظهور این همه روشنفکر که مدام افکار روشنفکرانه از مغزشون تراوش می کنه و به گمان خودشون تمام مسائل و پيچيدگی های دنيا رو حل کردن و پاسخ گفتن، ابوالهول وفای به عهد کرده و خود رو به گرداب انداخته! يا شايدم از دست این همه روشفکرنما خسته شده و خودشو به گرداب انداخته، واسه همينه روزگار اینقدر تاريکه!
پ ن: ابوالهول يا اسفينکس از اساطير افسانه های مصر باستان و مظهر آفتاب و روشنايی بود. در افسانه های مصر باستان اومده که ابوالهول معما های فلسفی طرح می کرد و کسانی که موفق به حل معمای او نمی شدند رو می کشت. ابوالهول عهد کرده بود اگر کسی معما هاشو حل کنه، خود رو به گرداب می اندازه. معما های ابوالهول به گونه ای بود که به ما نشون ميداد؛ ساده ترين مفاهيمی که به آگاهی از اون اطمينان داريم، می تونه تاريک ترين نقطه از افکار ما باشه.
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت
9:31 PM توسط بيقرار
