تبليغاتX
بيقرار
سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 4:37 PM

اَلَّسلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّا لِحينَ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.

نوشته شده توسط بيقرار ,
جمعه بیست و دوم خرداد 1388 ساعت 0:11 AM
 
جمله پندآميز پايين رو بار ها و بار ها شنيده ايم :
«آنچه برای خود می پسندی برای ديگران هم بپسند»
و يا
«آنچه برای خود نمی پسندي برای ديگران هم نپسند»
راستش من بطور صد در صد با این جمله موافق نيستم! درسته که ما يک تعريف استاندارد از خير يا مصلحت داريم، ولی به دليل نسبی بودن خوبی و بدی تعريفش در بين افراد مختلف متفاوته! به عبارت ديگه هيچ کسی این حق رو نداره ديگران رو به خوشبختی ای که  بر پايه مفهوم شخصی خودش از خوشبختی بيان شده مجبور کنه، چون هر کسی مسير خوبی و بدی يا خوشبختی خودش رو با ديد خودش می نگره، بنابرين تحميل کردن عقيده خودمون ولو با نيت خير خواهانه نوعی تجاوز به آزادی ديگران هستش.
 
 
نوشته شده توسط بيقرار ,
جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 7:44 PM
 
آموزگاران اخلاق افرادی ریاکارند که ریا را به معصومیت تبدیل کرده اند و به دنبال به دست آوردن اعتبار نزد دیگران هستند. سعی می کنند اعمال خود را توجیه کنند و آنچه می کنند اثبات کنند.
 
بر گرفته از کتاب «غروب بتها» اثر فریدریش نيچه
 
 
نوشته شده توسط بيقرار ,
دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 8:55 PM

 
آرتور شوپنهاوئر از جمله انديشمندانی بود که معتقد بود زندگی رنجه و با يک بدبينی خاص خودش به زندگی نگاه ميکرد. از نظر وی هرچه موجود زنده کاملتر و هوش و دانشش افزونتر شود، رنج بیشتر می گردد و در انسان به بالاترین درجه خود می رسد.
وی رهائی از این رنج را در عقل نمی ديد، بلکه در نبوغ می ديد. نبوغی که انسان را به هنر سوق بده.
نبوغ عالیترین شکل علم خالی از هواهای نفسانی است. نابغه کسی است که توانایی درک و شهود ایده ها را دارد. ذهنی که از دست میل و اراده رهایی یافت، می تواند اشیاء را چنانکه هست ببیند و از میان جزییات، صور افلاطونی یا جوهر کلی اشیاء را می بیند. فکر او متوجه امور اساسی و کلی و ابدی است؛ ولی فکر دیگران متوجه امور ناپایدار و جزیی و بی واسطه است.
لذتی که نابغه از زیبایی می برد و تسلی خاطری که از هنر می یابد و هیجانی که از دیدن هنر و هنرمند در او پیدا می شود، همه غم و اندوه زندگی را از یاد او می برند.
 
  
نوشته شده توسط بيقرار ,
شنبه نهم خرداد 1388 ساعت 11:41 PM

 
ديروز وقت ناهار با يکی از همکارام که اهل افريقا هستش می گپيدم، خيلی از دست زندگی شاکی بود! می گفت اگه مليت اروپايی داشت، خيلی زندگيش فرق می کرد. گفتم گيرم که پاسپورت اروپايی بهت بدن، اسمتو چيکار می کنی؟ گيرم يه اسم اروپايی هم واسه خودت گذاشتی، لهجه ات رو چيکار می کنی؟ گيرم لهجه ات رو هم درست کردی، رنگ پوستتو چيکار می کنی؟ خودت خسته نکن، بالا بريم پايين بيايم ما خارجی هستيم، پس بهتره حداقل غرورمون رو حفظ کنيم.
 
 
نوشته شده توسط بيقرار ,
شنبه نهم خرداد 1388 ساعت 11:48 AM
 
«از آنچه نتوان سخن گفت باید به سکوت درگذشت»
 
 ويتگنشتاين، رساله منطقی - فلسفی (Tractatus Logico-Philosophicus)  
 
 
نوشته شده توسط بيقرار ,
پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ساعت 0:47 AM
 
يکی از برتری های ما ایرانيان به بقيه اقوام اینه که در هر زمينه ای کارشناسيم. همه ما به نوعی کارشناس سياسی و اقتصادی، و همزمان مفسر فوتباليم! به علم پزشکی اشراف داريم و خوب نسخه می نويسيم! کافيه يک تصادف ساده پيش بياد تا تجربياتمون رو به عنوان يک سرهنگ راهنمايی رانندگی در اختيار ديگران بذاريم. به کپی رايت و حق تاليف به شدت احترام ميذاريم و دزدی ادبی رو از گناهان کبيره می دونيم! با توجه به وضعيت آب و هوايی می تونيم يک فيلسوف يا يک مجتهد دينی باشيم! اهل بحث کردن هستيم چون هميشه حق با ماست و ديگران اشتباه می کنن! بسيار نقدپذير هستيم! به همه اقوام احترام می ذاریم مخصوصا اعرابه ... و افغانی های ...  يبار فکر نکنيد که نژاد پرستيم! نه! چون حتی برای اقوام ایرانی ترک و لر و گيلک هم جوک های با مزه ای می سازيم تا نشون بديم چقدر باز فکر می کنيم و تعصبات قومی نداريم!
گور پدر حال و آينده، مهم اینه گذشته و تاريخ با شکوهی داشتيم!
 
 
نوشته شده توسط بيقرار ,