تبليغاتX
بيقرار

 
رفقا، تصور نکنید پیشوا بودن لذتبخش است. درست برعکس، کاری است بسیار دقیق و‬ ‫پرمسئولیت.‬ ‫هیچ کس به اندازه رفیق ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست. او به شخصه بسیار‬ ‫خوشحال هم می‌شد که مقدرات شما را به خودتان واگذار کند، اما چه بسا ممکن است‬ ‫که شما به غلط تصمیمی اتخاذ کنید. همهٔ حیوانات برابرند ‬اما بعضی برابرترند.
 
حیوانات خارج، از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند، ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تشخیص دهند.
 

پ ن: بر گرفته از رمان مزرعه حيوانات، شاهکار جرج اورول، فصل های پنجم و دهم.

 

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 8:33 PM نويسنده بيقرار |

 
گاهی وقتا برای انجام دادن کاری دنبال دليل می گرديم، گاهی وقتا هم پس از انجام دادن کاری دليلی براش پيدا می کنيم. دليل اول همون بهونه ست و دليل دوم هم همون توجيه. زندگی بی بهونه و توجيه می تونه زيبا شه، ولو تنها برای يک روز، بی بهونه خنديدن، بی توجيه گريستن!
 

ترانه ای برای این مطلب

 
+ تاريخ جمعه نهم بهمن 1388ساعت 3:5 AM نويسنده بيقرار |

 
جون افی بی خيال! اینقدر زندگی رو به خودت سخت نگير، کمی لبخند بزن، کمی به اطرافت نگاه کن تا ببينی که آدم ها به چه چيز هايی دل خوشند! تو هم بيا مثه اون ها زندگی رو در عمل زيبايی بينی يا بستن يک سيستم تووووپ روی ماشينت يا مانيکور و پديکور کردن ناخن هات يا  در يک سفر آنتاليا يا دوبی ببين! اگه هنوز احساس خوشبختی نمی کنی، مصرف دارو های تقويت قوای جنسی رو که تنها در کانال های ایرانی آگهی بازرگانی دارند رو بهت پيشنهاد ميکنم، ديگه نه نيار!
مهم نيست نتونی چهار کلمه حرف حسابی بزنی يا وقتی دهان باز کنی بوی سگ فضا رو پر کنه! مهم اینه که يه گوشی فينگر تاچ داری و خونت تو يه محله بالای شهره، راستی يه آپارتمان سراغ دارم، اکازيون! سونا، جکوزی، سرويس بهداشتی ایتاليايی، شوتينگ زباله، جارو برقی مرکزی، آيفون تصویری و ... حالا انشالله يه زلزله چهار و نيم ريشتری نمياد تا که سقفش مجبور بشه برای ادای نماز وحشت به سجود درگاه الهی در بياد! زندگی اینه افی جون، نه آنچه در ذهن تو بود.
 
پ ن: بدبخت کسيت که بخواد مردم رو زودتر از زمانی که بتوانند بفهمند تعليم بده.
 
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 6:55 PM نويسنده بيقرار |

 

سقراط به مرگ محکوم ميشود، اسپينوزا تکفير می گردد، برونو در آتش می سوزد، روسو به مرگ تهديد ميشود، نگری زندانی ميشود، تا سرانجام گوسفند به مجلس راه پيدا کند ولی ماهيت قدرت همچنان پوشيده است.

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 1:9 AM نويسنده بيقرار |

 
ريشه خيلی از مشکلات جامعه در عدم انتقاد پذيری افراد اون جامعه نهفتست. اکثر ما طاقت شنيدن نظرات مخالف رو نداريم، شايد این ایراد ما برگرده به نحوه بيان انتقاد! متاسفانه خيلی هامون تفاوت انتقاد و تخريب رو نمی دونيم، در انتقاد کردن منصف نيستيم و انتقادهامون با غرض ورزی توام هستش. بنابرين طبيعيه که با واژه ديالکتيک بيگانه باشيم، واژه ای به معنی رسيدن به يک نقطه تعادل که از تلفيق دو نظر مخالف يا متضاد حاصل گشته، تعادلی که محصول انعطاف پذيری دو طرف مناظره در يک مباحثه منطقی هستش.
هگل; ديالکتيک رو با مثال يک آونگ تعريف ميکنه که چطور بعد از مدتی به اینسو و آنسو رفتن کم کم از نوساناتش کاسته ميشه و به يک نقطه تعادل ميرسه. متاسفانه آونگ ما ایرانی ها مدت هاست به اینسو و آنسو ميره و هرگاه به تعادل نزديک ميشه با يک نيروی افراط يا تفريط دوباره به ارتعاش درمياد.

پ ن: ديالکتيک مفاهيم مختلفی داره، آنچه گفته شد يکی از این مفاهيم بود، این واژه به مفهوم رسيدن به کمال و حقيقت هم بکار برده ميشه.

 

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 8:50 PM نويسنده بيقرار |